يك ماهي ميشه كه برگشتم.... يه عالمه حرف دارم ....... يه عالمه دلتنگي...... خونه ي دريایي من ...... فردا ... ميخوام باهات حرف بزنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 13:49 توسط دریا |
14 سا ل پيش در چنين روزي، خداوند، زيباترين و ارزنده ترين هديه زندگي رو به من عطا كرد... پري كوچك زيباي من، دختر دريايي من،
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 11:52 توسط دریا |
(8) دانشگاه ها فضاي خيلي شادي داشتند. طرز لباس پوشيدن دخترهاشون هم خيلي جالب بود. خب كلا ارمنستان كشور آزاديه و مردم هر طور كه ميخوان ميپوشند و هيچ محدوديتي هم وجود نداره اما ما انتظار داشتيم محيط دانشگاه يه مقدار با بيرون متفاوت باشه چون ما اينطور عادت كرديم كه نوع لباس پوشيدنمون رو با نوع محيطي كه در اون قراره باشيم متناسب كنيم. اما اينجا وضعيت طور ديگه اي بود. تو دانشگاه ها دخترها همون نوع لباس هايي رو پوشيده بودند كه تو كوچه و خيابون و بازار ميپوشيدند. وارد دانشگاه روس ها كه شديم ديگه واقعا هاج و واج شديم.زماني وارد دانشگاه شديم كه كلاس ها تعطيل شده بودند و همه دانشجوها تو محوطه و بيرون ازكلاس ها بودند... انگار وارد يه ديسكوي خيلي بزرگ شد بوديم..بعضي از دخترها اينقدر دامن هاشون ميني بود كه ديگه نميشد گفت چيزي به اسم دامن پوشيدن، و البته اين طرز لباس پوشيدنشون ، پاهاي بلند و قدهاي كشيدشون رو بيشتر نمايون ميكرد. باور كنيد تا حالا اينهمه دختر قد بلند يه جا نديده بودم. اصولا مردم اينجا قد بلند هستند.دخترها ي ارمني بسيار خوش قد و بالا و خوش پوشند. مو و پوست خيلي خوبي هم دارن كه به جز نژاد؛ پاكي هوا و تغديه مناسب هم ازعلت هاي ديگه اين خصوصيتشونه . از روس ها چي بگم.... خدايا منو ببخش ؛ اما فكر ميكنم به جاهايي پارتي بازي كردي.. دختر هاي روس واقعا همونطوري هستند كه ازشون شنيده بودم..هر چي نگاه ميكردي فقط" پا"ميدي.... بسيار قد بلند.... و بسيار زيبا. روس ها به سادگي با ارمني ها قابل تشخيص هستند چون علاوه بر بلوندي شون، تيپ و قيافه هاشون و نوع آرايششون هم با ارمني ها فرق میکنه.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:58 توسط دریا |
(7) باز از ماجرا پرت شدم... با رويا به ارمنستان اومديم . ماجراهاي سفر تابستون و جشن آب بازي رو توي پست هاي قبل نوشتم... اما از سر زدن به دانشگاه هاي اينجا و بررسي وضعيت اونها چيزي نگفته بودم.. من و رويا، به چند دانشگاه مهم و معتبر اينجا كه قبلا اطلاعاتي راجع به اونها ازطريق اينترنت به دست آورده بوديم سر زديم...دانشگاه هايي مثل يروان استيت،دانشگاه امريكايي ها،دانشگاه روسي و دانشگاه اروپايي ها. سر زدن و بررسي دانشگاه ها هم ماجراهاي جالبي رو همراه داشت. جو دانشگاهاشون براي ماخيلي جالب و جذاب بود و ناخودآگاه دائما فضاي حاكم بر دانشگاه هاي خودمون رو با دانشگاه هاي اينجا مقايسه ميكرديم.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 10:48 توسط دریا |
(6) آرامش محيط و مردم ابنجا روي من هم تاثير گذاشته... ماه قبل كه به ابران رفته بودم همه اطرافيان ازاينهمه تغييري كه در من ايجاد شده بود متعجب شده بودند... علاوه بر تغييرات ظاهري (به خاطرپياده روي؛ يه ذره زيادي باربي شدم )اغلب ميگفنتد خيلي صبور و آروم شدم... درست ميگفتند، چون، خودم هم متوجه تغيير روحيه ام شده بودم؛ لبخند ازروي لبم محو نميشد ، آروم تر صحبت ميكردم وديگه مثل سابق زود عصبي نميشدم. .همسر مهربون ميگفت خوشحالم كه ميبينم اينقدرآرامش پيدا كردي اما من بدون تو....آرامشمو از دست دادم..... از اين حرفش خيلي دلم گرفت... و دنيايي از غم به دلم نشست گاهي فكر ميكنم تصميم اشتباهي گرفتم... اومدنم به ابنجا كار اشتباهي بوده.... اما اينكارو به خاطر همه مون و به خاطر آينده مون كردم... براي منهم دوري از اونهايي كه دوستشون دارم خيلي سخته.... هيچ چي سخت تر از دل كندن نيست..... اما گاهي براي به دست آوردن بعضي چيزها؛ بايد موقتا روي دل پا گذاشت....
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:32 توسط دریا |
دوستي پيشنهاد كردن كه قالب وبلاگو عوض كنم...ممنونم دوست عرير؛حتما در اولين فرصت اينكاروميكنم .. قبول دارم كه رنگ صفحه خيلي مرده و غم ا نگيزه .اما زمانيكه اين قالبو انتخاب كردم خيلي غمگين و افسرده بودم و حتما اين انتخاب در نتيجه حس و حاليه كه اون زمان داشتم . اما؛ ديگه نميخوام اين خونه اينقدر تاريك ودلگير باشه چون منهم ديگه نميخوام غمگين باشم هرچند غم جزيي از زندگي ما آدمهاست.. اما شادي هم بخش ديگه اي ازوجود ماست.... "اگر خنده را فلج كني ؛ گريه را نيز فلج كرده اي. تنها كسي كه ميتواند خوب بخندد ميتواند خوب بگريد. و اگر بتواني خوب بخندي و خوب گريه كني؛ زنده اي!" اوشو
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 10:32 توسط دریا |
(5) ارمنستان كشور زيبايه؛ يه جورايي شبيه شمال خودمونه البته نه اونقدر سبز و مرطوب.. يه جوراي خيلي زيادي هم شبيه تبريزه... زمستون هاي خيلي پر برف و سردي داره.. اما مردمي بسيار مهربون و با صفا داره... روزهاي اول كه اومده بودم؛ از اينهمه آرامشي كه در مردم اينجا ميديم متعجب ميشدم اما؛ حالا علت آرامش حاكم بر زندگي اين مردم رو درك كردم...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 12:29 توسط دریا |
(4) بعد از ماجراي استراليا ؛ به پيشنهاد دوستم رويا و همسرمهربون براي تغيير روحيه تصميم گرفتم چند روزي به سفر برم. رويا؛ 3 /2 سالي ميشه كه براي مهاجرت به كانادا اقدام كرده اما مجبوره براي تكميل امتيازش يا IELTS7 ارائه بده يا فوق ليسانس بگيره.. بگذريم رويا براي بررسي وضعيت دانشگاه هاي ارمنستان و منهم براي همراهي اون و پيدا كردن كمي آرامش بعد از اون طوفان... به ارمنستان سفر كرديم.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:50 توسط دریا |
(3) تابستوني كه گذشت..تابستوني پرماجرا براي من و خانواده دريايي مون بود بعد از رد شدن كيس مهاجرتمون خيلي بهم ريختم...باورم نميشد به همين سادگي و تنها با يك نامه چند خطي سرنوشت ما عوض بشه و اعتراض به تصميم افيسر پرونده و ارسال مدركي كه خانم حضرتي عزيز در زمان لادج پرونده ضميمه نكرده بودند هم فايده نداشته باشه.....زماني به صلاحيت كامل خانم حضرتي به عنوان وكيل و حماقت خودم پي بردم كه متوجه شدم ايشون حتي نمودونستند كه پرونده اي كه رد بشه ديگه مورد بررسي مجدد قرار نميگيره و اعتراض به تصميم افيسر تحت هيچ عنواني بررسي نميشه(در مورد كيس هاي 136) جالبه كه اين مطلب رو هم در جواب افيسر پرونده ام متوجه شدم...حيف پولي كه به اين به اصطلاح وكيل دادم....پول به جهنم.... حيف از 2 سال انرزي و زحمتي كه كشيدم..2 سال از عمرم به هدر رفت....عمري كه با هيچ پولي قابل جبران نيست...
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 9:48 توسط دریا |
(2) خيلي وقته كه از خودم ننوشتم... خيلي وقته از زندگي پر دردسري كه براي خودم درست كردم.... ننوشتم. قرار بود استراليا باشم اما؛ ازيه كشور كوچيك درجنوب شرق اروپا يعني" ارمنستان" سر در آوردم. ماجرا از تابستون شروع شد. درست از زمانيكه به خاطر اشتباه و كوتاهي وكيل حاذقم "خانم حضرتي " عريز.... يكي از مهمترين مدارك مربوط به پرونده م ضميمه بقيه مداركم نشد و جالب اينه كه گند كارش با نامه كيس افيسر پرونده م برملا شد.و.... نتيجه اينكه؛ كيس من براي مهاجرت به استراليا رد شد. و تمام زحمات دوساله م به باد رفت.....
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 20:52 توسط دریا |
(۱) بلاخره امنحانها تموم شد..... اغلب بچه هاي ايراني براي تعطيلات بين ترم برميگردن ايران. رويا هم امشب بر ميگرده امروز؛ موقع خداحافظي خيلي دلم گرفت...يه جورايي بهش حسوديم ميشه اي كاش منهم ميتونستم برم خونه اما؛ مجبورم بمونم...
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 9:56 توسط دریا |
مدتهاست كه از اين خونه سوت و كور ولي آرامبخش دورم...دلم براش خيلي تنگ شده بود..راستش دلم براي خودم هم تنگ شده بود... اين زندگي شلوغ و پر جنجالي كه من اين اواخر براي خودم درست كردم باعث شده كه از سنگ صبورم و حتي... از خودم دور بشم... البته مشغله كه بهانه س... نه...راستش ... حس و حال درودل كردن رو نداشتم..... امروز بعد از مدتها ... توي آينه يه جور ديگه به خودم نگاه كردم....به خطوط چهره ام دقيق شدم.... به چشمهام نگاه كردم چشمهام.... رنگ غم داشتند سعي كردم لبخند بزنم شايد ردپاي اين غم تو چهره م كمرنگ تر بشه اما لبهام اشتياقي به لبخند زدن نشون نداد . . . . . اما ديگه نميخوام غمگين باشم... بايد از يه جايي شروع كنم... بعد ازمدتها ... امروز.... متوجه شدم كه چقدردلم براي خودم و اين خونه ساكت تنگ شده بود.....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 14:34 توسط دریا |
| ||||||